|
|
|
|
|
اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
تقدیم به بهترین گل دنیا نیماجانم نمیدونم کجا این دل اسیره همینجور بگذره ترسم بمیره نفهمیدند دردم را طبیبان بگین نیما بیاد نبضم بگیره ( نیماجان خیلی خیلی دوست دارم ) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 23:39 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کساني
که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 19:5 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
چندیست که بیمار وفایت شده ام
در بستر غم چشم به راهت شده ام این را تو بدان اگر بمیرم روزی مسئول توئی که من فدایت شده ام
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 15:9 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
بگیر از من تو این دل یادبودی
که تنها لایق این دل تو بودی هزاران خواستند این دل بگیرند ندادم چون عزیز دل تو بودی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 11:0 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
رفیقان یک به یک رفتن مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 22:35 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
با توام خدا کسی که تو رو داره چه غم داره وکسی تو رو نداره چی داره؟ پس ای قادر توانا مرا دریاب ودوستم بدار تا عاشق زارت بشم مثل قدیما یادش بخیر چقدر عاشقانه دوست داشتم ولی تو کم کم ازم بریدی ودور شدی هی دور شدی ودور شدی ومنم باالاجبار ازت بریدم چون : عشق یکطرفه هیچ وقت ارزشی نداره وبی سرانجام پس بیا دوباره همدیگر رو دوست بداریم اگه از هم دل شکستیم آخه ما مثل هم هستیم من یه لجباز و تو لجباز اشتباه کردیم از آغاز چی میشه بشنویم حرفهای هم رو بدونیم غمهای هم رو حالا که زیر یه سقفیم یه قدم من یه قدم تو (البته خداجونم تو اگه یه قدم برداری من دو بخاطر عشق به تو دو قدم بر میدارم ) پس بسمه الله |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 22:32 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
بهار آمد بهار من نیامد گل آمد گلعذار من نیامد
بر آوردند سر از شاخ گلها گلی بر شاخسار من نیامد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 21:54 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
سال نو را بر همه دوستان تبریک عرض میکنم ساقیا آمدن عید مبارک بادت زان مواعید که دیدی نرود از یادت |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 21:50 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
ما آدمها فرصت زیاد نداریم برای خوب بودن و خوبی کردن. عاشق شدن و دوست داشتن.!! تا دیر نشده٬ تا وقت هست٬ تا فرصت داریم ٬بیایم به همدیگه بگیم که چقدر همدیگر رو دوست داریم... بیایم تمام اون حرفایی رو که می خوایم به هم بگیم ٬بگیم.!!! اون حرفها و کارهایی که همیشه توی دلمون بوده و هست٬اون کلمه ها و جمله های قشنگی که با شنیدنش هم خودمون شاد میشیم ٬هم بقیه. باید نثار کرد٬باید رها کرد.!!! اون چیزهایی که می خوایم و نمی تونیم٬ اونی که می خوایم و نمی تونیم بهش برسیم٬! بیاییم حد اقل حالا که فرصت زندگی کردن رو هنوز داریم بگیم... بیاییم این لحظه های عمرمون رو با چیزها و کسانی که دوست داریم سپری کنیم. بیایم عاشق باشیم. عاشق واقعی!!! پاک و زلال و آبی. بیاییم یه گوشه ای از رویا هامون رو به حقیقت تبدیل کنیم. کمک کنیم٬ صبور باشیم٬مرهم و محرم باشیم. از خودم شروع میکنم برای بهترینم... من با یه سبد پر از گلهای رز قرمز و مریم٬ در یک شب مهتابی پر ستاره زیر قشنگ ترین نور مهتاب عاشقی٬ در کنارتم... قشنگ ترین و بهترین و ناب ترین جملات رو با تو خواهم گفت. می گویم که پاک ترینی٬بهترینی می گویم که خوب ترین و ناب ترینی..عزیزترینی. غزلهای عاشقانه رابا تو زمزمه خواهم کرد. و با هم خواهیم گفت که : گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم... و زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 22:24 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 22:16 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
میروم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم میروم از رفتنم شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو از من میروی . آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 6 اسفند1385ساعت 22:27 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در می زند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با آن همه بیگانگی هرشب به من سر می زند
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 17:49 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
ای خدا اااااااااااااااااااا !!!!! چرا اااااااااااااااااااااااااااا ؟؟؟؟؟ چرا عشقم و ازم گرفتی ؟؟ آخه من چیکار کردم که تو با من اینجوری کردی؟؟ چرا تنها امید و انگیزه زندگیم و ازم گرفتی ؟ آخه من به تو چی بگم؟ خودت گفتی هر وقت بنده ام سه بار من و صدا کنه شرمنده میشم به فرشته هام میگم برید ببینید چی میخواد بهش بدین پس کو؟ حرفای تو هم دروغه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منکه سیصد هزار بار صدات کردم . منکه خیلی به لطف و کرمت ایمان داشتم پس چرا کمکم نکردی ؟ کاری کردی که اون روزنه امید و ایمانم رو هم از دست بدم . نمیدونم چی بگم !!!!!!!!!!!! میدونی چی دلم میخواد؟ دلم میخواد اونقدر برم تا بالای یه کوه بلند برسم و بعد با تمام توانم فریاد بزنم خدا اااااااااااااااااااااااااا چرا اااااااااااااااااااااااا ؟؟؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 18:30 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنها تو بدان تو بیا تو بمان با من تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو بجای همه گلها تو بخند اینک این من که به پای تو در افتادم (مشیری ) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 20:49 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا به من توفیق تلاش در شکست صبر در نومیدی رفتن بی همراه جهاد بی سلاح کار بی پاداش فداکاری در سکوت دین بی دنیا مذهب بی عوام عظمت بی نام خدمت بی نان ایمان بی ریا خوبی بی نمود گستاختی بی خامی مناعت بی غرور را عطا کن (آمین )
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 22:46 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی که از تو جدا شم روز مرگ خنده هام روز تنهایی دستام فصل سرد گریه هام توی اون کوچه غمگین جای پای تو مونده هنوزم اون بید مجنون عکی قلب تو پوشونده بعد تو گریه رفیقم غم تو داده فریبم حالا من تنها و خسته توی این شهر غریبم تو با خوشحالی وامید من وتنهایی وحسرت تو تو باغ پر از گل من یکی هی تو شهر غربت روح من همسفر غم توی شهر غصه پوسید قلب من همراه قلبت پاک وغمگنانه پوچید بد تو گریه رفیقم غم تو داده فریبم حالا من تنها وخسته توی این شهر غریبم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 14 بهمن1385ساعت 22:10 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا مرا دریاب ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 16:26 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
عاشورا و تاسوعای حسینی بر همگان تسلیت باد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 19:22 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا مرا دریاب که بی تو هیچم
خدایا امید مرا نا امید نکن ای خدا خیلی خسته ام از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام امید من مرا بخوان تو رانده ای ز خود مرا خدایا چرا !!!! چرا اینقدر عذابم میدی مگه من چیکار کردم چه گناهی کردم که مستحق مجازات باشم
خدایا من دارم تقاص کدوم گناه نکرده رو پس میدم من که بنده خوب و سر به راهت بودم فقط برای رضای تو گام بر میداشتم همه خوشیهای جوونی رو بخاطر تو قلم قرمز گرفتم پس چرا عذابم میدی آب یکجا مانده ام دریا کجاست مردم از بس زندگی تکرار شد از این یکنواختی - از این بدشانسی - از این بی توجهی تو خدای بزرگ خستم دلم گرفته کسی به فکرم نیست خیال کردم که در شهر شما وطن دارم خدایا مرا در یاب نذار اون روزنه امید و ایمانی که برام مونده هم از بین بره دست من گیر که این دست همان است که سالها از غم هجر تو بر سر زده ام خدایا توی این دنیای به این بزرگی هیچکس و غیر تو ندارم نه تو رو هم ندارم اگه داشتم حال و روزم خیلی بهتر بود خدایا چرا کاری میکنی که بنده های خوبت ازت نا امید بشن وانتظار کمک از بنده هات و داشته باشن واون کسی که اصلا تو هیچ کاری یادی ازت نمی کنه فقط زمانی که دچار مشکل میشه وزمان نیاز سراغت میاد رو تحویل میگیری تو هم غریبه نوازی بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش خدایا فقط بگو چرا ؟؟؟ بگو چیکار کردم که اینجوری من و از خودت میرونی در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمیزند خدای من دست نیازم و بگیر و مرا مورد لطف و رحمتت قرار بده الهی یارب العالمین |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت 18:44 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
چه خوش است حال مرغی که قفس پریده باشد
چه خوشتر آن مرغی که قفس ندیده باشد پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند چه رها بسته مرغی که پرش شکسته باشد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 21:49 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 19:24 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
می گویند شیشه ها احساس ندارند
اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم : دوستت دارم آرام گریست ..... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 22 دی1385ساعت 20:59 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 دی1385ساعت 10:40 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
ای آبشار نوحه گر از بهر چیستی چین بر جبین افکنده ز اندوه کیستی دردت چه بود که چون من تمام شب سر را به سنگ میزدی و می گریستی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت 21:11 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا وحشت تنهائیم کشت کسی با قصه من آشنا نیست
درین عالم ندارم همزبانی به صد اندوه می نالم روا نیست شبم طی شد کسی بر در نکوبید به بالینم چراغی کس نیفروخت نیامد ماهتابم بر لب بام دلم از اینهمه بیگانگی سوخت بروی من نمی خندد امیدم شراب زندگی در ساغرم نیست نه شعرم میدهد تسکین به حالم که غیر از اشک غم در دفترم نیست بیا ای مرگ جانم بر لب آمد بیا در کلبه ام شوری برانگیز بیا شمعی به بالینم بفروز بیا شعری به تابوتم بیاویز دلم در سینه کوبد سر به دیوار که این مرگ است و بر در میزندمشت بیا ای همزبان جاودانی که امشب وحشت تنهائیم کشت ( مشیری) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 21:22 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
به یاد خاطرات تلخ گذشته ******************** میگن کلاغ قارقاری تو راچه به باغ درباری سکه نداری دون میخوای عاشق مهربون میخوای خوش بود دلم دوستم داری میگن که تو حق نداری یک دل خوش داشتم اون و ازم گرفتنش پیغوم رسید که اون ورا جانیست واسه کوچکترا آهای کلاغ دیوونه جا جای بزرگونه خوش بودم دلم یک کسی هست یک عمر می شه به پاش نشست به پاش نشست و مرد براش غار غاری کرد تو سر سراش به هر دری زدند که تا با هم نباشیم ما دو تا میگن باید فرار کنم دلم و آخه چیکار کنم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 11 دی1385ساعت 22:8 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا وقتی که راه زندگی هموار می گردد
بشر تغییر حالت میدهد خونخوار می گردد ز وقت عیش وعشرت می نوازد ساز بدمستی ز وقت تنگدستی زاهد ودیندار می گردد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 دی1385ساعت 21:42 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم گفت: دستانش گرمای مرا دارند . به آسمان گفتم پاکیت را به من بده تا به تو بدهم . گفت :چشمانش پاکی مرا دارند .از دشت سبزی اش را خواستم تا به تو بدهم گفت : زندگیت سبزتر از اوست از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم گفت: قلبت به اندازه اقیانوس است . از ماه تابندگی صورتش را خواستم تا به تو بدهم گفت:وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم . به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت - چشمان پاکت -سبزی زندگیت بزرگی وآرامش قلبت چه هستم ؟؟؟؟؟؟ !!!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 دی1385ساعت 21:38 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
دخترک خنده کنان گفت که چیست؟ راز این حلقه زر که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره او اینهمه تابش ورخشندگی است مرد حیران شد وگفت : حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند مبارک باشد دخترک گفت :دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت وشبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر دید در نقش فروزنده آن روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد ونالید که وای وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 5 دی1385ساعت 20:51 توسط سیما
|
|
||
|
|
|
|
|
قلب آدما مثل یه جزیره دور افتاده میمونه
اینکه کی واسه اولین بار پا به این جزیره بذاره مهم نیست مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره رو ترک نمی کنه |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 4 دی1385ساعت 19:35 توسط سیما
|
|
||